تبليغاتX
JavaScript Codes
الهم صل علي محمد وآل محمد

آخرين منجي
ملاقات با امام زمان

حجه الاسلام یحیی طهرانی از ثقه الاسلام میرزا ابوالحسن طالقانی نقل فرموده:

با جمعی از رفقاء از کربلای معلی به شهر سامرا برمی گشتیم.

هنگام ظهر به قریه «دجیل» رسیدیم. جهت صرف نهار و استراحت تا عصر در این قریه ماندیم. به شیخ محمد حسن، طلبه سامرائی، برخوردیم که با طلبه دیگری در حال تهیه ناهار بودند. طلبه همراه شیخ محمد حسن در حال خواندن تورات به زبان عبری بود.

تعجب کردم. از شیخ پرسیدم: این شیخ کیست؟ زبان عبری را از کجا می داند؟ گفت: جدید الاسلام است. قبلاً یهودی بوده، جریان مسلمان شدنش را پرسیدم آن طلبه گفت: من از یهود خیبر بودم.

در خیبر کتابخانه ای قدیمی بود و توراتی از گذشتگان که بر روی پوست نوشته بود، داخل اتاقی مقفل در این کتابخانه بود. پیشینیان سفارش کرده بودند که قفل این درب باز نشود تا کسی این تورات را مطالعه نکند. و مشهور بود که هرکس به این تورات نگاه کند مغزش عیب پیدا می کند و دیوانه و خل می شود و خصوصاً در مورد جوانها تاکید بیشتری می شد.

من و برادرم به فکر افتادیم که این تورات را ببینیم. نزد کلیددار آن حجره مخصوص رفتیم و خواهش کردیم درب مقفل را باز کند. او نخست امتناع کرد، ولی به مقتضای «الانسان حریص علی ما منع» اصرار ورزیدیم و پول زیادی به او دادیم تا راضی شد.

ما در ساعت معینی وارد اتاق گشته و مشغول مطالعه تورات شدیم. صفحه مخصوصی در آن جلب نظر می کرد که به دقت خواندیم. در آن صفحه نوشته شده بود که پیغمبری در آخرالزمان از اعراب مبعوث می شود و تمام خصوصیات اوصاف و نام و نشان و نسب و خصلت او را بیان کرده بود. اوصیای پیغمبر را نیز که 12 نفر بودند با اسم و رسم نوشته بود.

من به برادرم گفتم: باید از این صفحه رونوشت برداریم و درباره این پیغمبر تفحص کنیم. خلاصه شیفته این پیغمبر شدیم و تمام فکرمان مشغول پیدا کردن این پیغمبر بود. سرزمین ما از عبور و مرور دور بود و با خارج از شهرمان کمتر تماس داشتیم.

سرانجام روزی چند تاجر از مدینه وارد شهر ما شدند. مجرمانه با یکی دو نفشان گفتوگو کردیم. متوجه شدیم پیامبری که نامش را در تورات خوانده بودیم آمده است و به حقانیت اسلام یقین کردیم، ولی جرات نداشتیم در این باره با کسی سخن بگوییمت. با برادرم تصمیم گرفتیم فرار کنیم. فکر کردیم اگر به مدینه که مسلمان نشین است برویم، چون نزدیک خیبر است، یهودیان برایمان ایجاد مزاحمت می کردند.اسم موصل و بغداد را شنیده بودیم. چون پدرمان تازه مرده بود و برای خود وصی معین کرده بود نزد او رفتیم. دو مادیان و مقدار پول از او گرفتیم. سوار شدیم و به سوی عراق حرکت کردیم وقتی وارد موصل شدیم به کاروان سرائی رفتیم و شب را در آن جا ماندیم.

فردا صبح دو نفر مادیان را با اصرار از ما خریدند. فکر کردیم به بغداد برویم. از طرفی از رفتن به بغداد وحشت داشتیم. چون دائی ما، یهودی بود و در بغداد به تجارت مشغول بود و امکان داشت از فرار ما با خبر شود. به هر حال، به بغداد رفتیم و در کاروان سرائی جا گرفتیم. روزی صاحب کاروانسرا که پیرمردی بود وارد اتاق ما شد. به او گفتیم ما مسلمان شده ایم. ما را نزد عالم مسلمانان ببر. او دست بر دیدگانش گذاشت و گفت: برویم.

سه نفری وارد منزل قاضی بغدد شدیم. قاضی ابتدا راجع به توحید سپس درباره پیامبر اسلام (ص) صحبت کر. وی خلیفه و جانشین پیغمبر را عبدالله بن ابی قحاقه( ابوبکر) معرفی کرد. من گفتم عبدالله کیست؟ این نام مطابق کتاب ما نیست، قاضی گفت: ابوبکر کسی است که دخترش همسر پیغمبر است .

من گفتم: در تورات خواندم که خلیفه پیغمبر کسی است که دختر پیغمبر همسر اوست. قاضی از شنیدن این سخن من، رنگش متغیر شد و سخت برآشفت . گفتت: این رافضی را بیرون کنید! من و برادرم را کتک زدند و بیرون کردند. به کاروان سرا آمدیم صاحب کاروان سرا هم از جریان ما حیران شده بود و به ما اعتنائی نمی کرد.

نمی دانستیم رافضی یعنی چه؟ شب شد  و خوابیدیم. فردا صبح، صاحب کاروان سرا را صرا زدیم. گفتیم: شاید قاضی معنی سخن مار را نفهمیده نمی دانیم رافضی یعنی چه؟

او گفت: هرچه قاضی می گوید، قبول کنید! گفتیم این چه حرفی است ما برای پیدا کردن اسلام دست از شهر و دیار خویشان خود کشیده ایم و هیچ غرض و مرضی نداریم. باید حقیقت را پیدا کنیم، گفت: بیایید دو مرتبه با هم نزد قاضی برویم با هم نزد قاضی رفتیم، به او گفتیم: ما شهر و دیار خود را گذاشته و در جستوجوی حقیقت هستیم. ما مشخصات پیامبر و اوصیای او را در تورات قدیمی خوانده ایم، ولی عبدالله بن ابی قحانه (ابوبکر) در آن جا نبود. قاضی گفت: پس چه بود گفتیم نوشته بود خلیفه اول پیامبر کسی است که داماد و پس عموی اوست، هنوز حرفم تمام نشده بود که قاضی، کفشش را در آورد و تا توانس بر سر و صورتمان کوبید. به زحمت خود را از چنگ او بیرون کشیدم. برادرم در همان لحظه اول فرار کرد. من با سر و صورت خونین می دویم . نمی دانستم به کجا می روم. کنار دجله رسیدم. از شدت ضعف نشستم و بر گزفتاری و غربت و گرسنگی و ترس و تنهائی خود گریستم.

ناگاه جوانی را دیدم که جامه سفید که جامه سفید در بو و دو کوزه خالی در دست داشت. شاید می خواست از نهر آب بردارد. نزدیک من آمد و نشست. وقتی سرو صورت مرا دید، پرسید: چطوری؟ گفتم: غریبم، از یهود خیبرم، و قصه خود را بیان کردم. فرمود: می خواهی برایت تورات بخوانم. عرض کردم : بله .

این جوان شروع به خواندن تورات به زبان عبری کرد به نحوی که من گمان کردم که آن تورات خطی که روی پوست نوشته شده و در خیبر بود، نوشته ایشان است.

گفتم: اسلام آورده ام و با برادرم به هزار زحمت به این جا آمدیم که احکام اسلام را بیاموزیم، به خونهای سر و صورتم اشاره کردم و گفتم: با ما چنین کردند. جوان سفید پوش فرمود: از تو می پرسم: یهود چند فرقه اند گفتم: فرقه های بسیار.

فرمود: 71 فرقه شده اند. آیا همه بر حق اند؟

گفتم خیر

فرمود: نصاری چند فرقه اند؟

گفتیم: فرقه های مختلفند.

فرمود:72 فرقه اند. آیا همه برحقند؟

گفتم: خیر.

فرمود: ملت اسلام نیز 73 فرقه اند. فقط یک فرقه برحقند.

گفتم: جویای همان هستم. چه کنم؟ فرمود: از این طرفبه کاظمین برو به خدمت شیخ محمد آل یس برس، او حاجتت را بر می آورد.

یک دفعه این جوان از نظرم غایب شد. هرچه اطراف را نگاه کردم، اثری از او ندیدم.

فهمیدم از افراد عادی نبود، بلکه انسان غیبی بوده و یقین به هدایت یافتم. نیروئی پیدا کردم. به دنبال برادرم رفتم و او را یافتم. برای این که نام کاظمین و شیخ محمد آل یس را فراموش نکنم، مرتب این دو کلمه را تکرار می کردم.

برادرم پرسید: چه دعائی می خوانی؟ جریان را به او گفتم: خوشحال شد. آنگاه به کاظمین رفتیم و خدمت شیخ محمد آل یس شرفیاب شدیم. جریان را گفتم. شیخ بسیار گریست. ساعتی چشمان مرا می بوسید. می گفت: این چشمان نظر به جمال دل آرای ولی عصر (ارواحنا فداه) کرده. مدتی میهمان شیخ بودیم. تا اینکه خبردار شدیم جریان فرارمان به دائیمان در بغداد رسیده و دائی در جستوجوی ما است.

(ارواحنا فداه)  اسن رو شیخ محمد آل سی ما را برای ایمنی بیشترمان به سامرا فرستاد. مدتی در سامرا بودیم. دائی اطلاع حاصل کرد و به حکومت وقت شکایت کرد که دو جوان از خاندان ما، اموال پدرشان را دزدیده اند و به سامرا رفته اند.

مرحوم آیت الله میرزای بزرگ فرمود: دائی شما برای ما اسباب زحمت فراوانی ایجاد کرده و می ترسم به شما صدمه ای وارد شود. بهتر است به حله بروید به دستور او به حله رفتیم و در آن جا مخفیانه مشغول تحصیل علوم دینی شدیم.

سه اربعین در جستوجوی مهدی (علیه السلام)

نقل است از اهل علم: «هرکس چهل روز عمل صالحی را به نیت دیدار صاحب الزمان (ارواحنا فداه)  انجام دهد به دیدار امام زمان نائل می شود.

مرد ثروتمندی این قضیه را شنید و تصمیم گرفت چهل شب اطعام کند. در پایان اطعام شب آخر به او اطلاع دادند که شخصی درخواست غذا نموده است. او نیز چون عصبانی بود گفت: بگوئید غذا تمام شده . آن شخص گفت: بگویید در دیگ مقداری غذا باغی مانده است. از همان ته دیگ بدهید. صاحب طعام نیز گفت بگویید غذا نیست. مرد متقاضی غذا نیز رفت.

مرد ثروتمند هم به نزد عالم رفت و جریان را گفت. ایشان گفت: همان کسی که بعد از میهمانها آمد و درخواست غذا کرد، امام زمان (ارواحنا فداه)  بود ولی چون عصبانی بودی و به درغ گفتی که غذا نیست از دیدارش محروم شدی.

سپس به او گفت: حالا برو مسجد غریبی را در محله ای پیدا کن و 40 روز آنجا را جاروب نما و چراغ روشن کن و نماز صبح بجا آور تا حضرت را ببینی . او هم چنین کرد و در روز چهلم وقتی که وارد مسجد شد دید کسی پیش از او این کارها را کرده و مشغول عبادت است. او به آن شخص اعتراض کرد و گفت: چرا چنین کردی؟ این کار به عهده من بوده. آن شخص گفت: من هم این کار را برای خدا کرده امامزاده. مرد ثروتمند نزد عالم آمد و جریان را گفت. عالم گفت همان کسی که به او اعتراض کردی امام زمان (علیه السلام) بود. بو تا اندازه ای مغرور و متکبری. حالا برو 40 روز در یکی از محله های کم آب نجف به تشنگان آب بده.

این مرد چهل روز وقتش را صرف آب دادن به مردم کرد. روز چهلم وقتی که از پله های آب انبار بالا می آمد شخصی از او درخواست آب کرد.

او آبی را که در آنجا بود نشان داده و گفت: مگر نمی بینی؟ برو بخور آقایی که درخواست کرده بود، خندید و آن مرد حواسش جمع شد که این آقا امام زمان (علیه السلام)  است.

آری حضرت به خاطر تحمل زحمت سه اربعین سه لطف به او نمودند.

 

تشرف جوان ایرانی به همراه همسر آمریکائی اش

جوانی ایرانی در یکی از دانشگاههای آمریکا مهندسی درس می خواند.

یک دختر دانشجوی مسیحی در آنجا عاشق او شد و به او پیشنهاد ازدواج داد.

جوان گقت: امکانش نیست زیرا تو مسیحی هستی و من مسلمان.

دختر گفت: من مسلمان می شوم.

جوان گفت:اسلامی که از هوس به دست بیاید اسلام نیست.

دختر گفت: پس چگونه باید مسلمان شوم؟

گفت: باید اسلام را بشناسی. اگر آن را پسندیدی، مسلمان می شوی.

آنگاه دو کتاب مقدس قران و نهج البلاغه به زبان انگلیسی را به او داد و گفت: مطالعه کن و نظرت را بگو دختر حدود دو ماه آنها را مطالعه کرد و گفت: دین خوبی است و با عقل سازگاری دارد.

جوان گفت: اسلام عقیده نیست همراه با عمل است.

آنگاه نماز را به او آموخت و گفت فعلاً چهل روز نماز بخوان و حجاب را رعایت کن تا ملکه تو شود. پس از این که دختر 40 روز به دستورات عمل کرد آنها با هم عقد کردند.

جوان گفت:من پس از اتمام تحصیل باید به ایران بروم و در آنجا خدمت کنم. تو هم باید با من به ایران بیایی.

دختر هم قبول کرد. پس از مدتی وقت عزیمت به ایران رسید.

جوان گفت: ایام حج نزدیک است. بهتر است از این جا عازم مکه شویم. بعد از آن جا به ایران برویم. دختر نیز قبول کرد.

در بین راه و در مدت آشنائیشان بحث های زیادی در رابطه با امام زمان رد و بدل شد.

دختر می گفت: آخر امام غایب چه فایده دارد؟ امام باید حاضر باشد تا فایده داشته باشد.

شوهرش می گفت: امام پشتوانه دین و افراد است، ولی در پشت پرده. و موقعی که دین در خطر نابودی باشد، ظهور می کند و در جائی که انسانها مظطر شوند و متوسل، به آنها کمک می کند و با فریادشان می رسد. او مانند آتش نشانی است که در موقع ضرورت به کمک انسان می آید.

به هرحال دو نفری اعمال حج را انجام دادند. در موقع رمی جمره در صحرای منی یکدیگر را گم کردند. دختر چندان به زبان عربی و فارسی آشنائی نداشت. هرچه گشت نتوانست خیمه اش را پیدا کند. در جائی نشست و مشغول گریه شد و از امام زمان کمک خواست. شوهرش هم نگران و مایوس درب خیمه ایستاده بود و می گفت: بیچاره همسرم که دیگر او را نخواهم دید.

ناگهان دید همسرش با آقایی در حال صحبت کردن آمد.

آقا با دست اشاره کرد که: این است شوهر تو زن هم گفت: مرسی آقا خداحافظی کرد و رفت. مهندس از همسرش پرسید: چگونه مرا پیدا کردی.

گفت متوسل به امام زمان (ارواحنا فداه)  شدم که این آقا آمد. پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: مهدی، با من به انگلیسی سخن می گفت و مرا به سوی خیمه آورد


|لينك مطلب| نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 23:28 توسط پارسا |

ظهور حضرت مهدي با معجزات همراه است

امام صادق(ع) ميفرمايد: هرگز ايمان نياوريد به آن كس كه ادعا ميكند او حضرت قائم است تا اينكه از او ديده شود .

 يعني به وسيله ي معجزات خارقالعاده شخصيت آن حضرت را خواهيم شناخت. در زمان هاي مختلف قبل از ظهور امام زمان (عج) ده ها نفر درميان مردم، خود را امام زمان معرفي كردند و مي خواستند كارهايي انجام دهند تا به مقاصد دنيوي خود برسند، ولي تمام تلاش هاي آنها، نقش بر آب شد و نتيجه اي جز رو سياهي براي آنها نماند. براي همين است كه امام صادق(ع) مي فرمايد: ايمان نياوريد به آنها كه ادعا مي كنند كه حضرت قائم (عج) هستند تا اينكه از آن معجزات و كرامات كه نشانه هاي الهي است ديده شود. به يقين كه حضرت قائم(عج) در ساعت و زمان معين، به فرمان خداوند ظهور مي كند و ظهور آن حضرت با عده اي كم و در زماني كه تعداد اشرار بي شمار اند و فتنه و آشوب، همه جا را فرا گرفته است در آن صورت، حتما ياري خداوند و امداد هاي غيبي، پشتوانه معجزات از آن حضرت خواهند ديد و او در اين وضع مي تواند اوضاع دنيا را سامان دهد و عدل و داد را در همه جا حاكم كند و بسياري از مردم، به او ايمان مي آورند و تسليم مي شوند.


|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 20:9 توسط پارسا |

ضرورت شناخت امام زمان

رسول اعظم (ص) می فرمایند: مَن ماتَ و لَم یَعرُف امامَ زَمانَهُ، ماتَ میتهً جاهلیه. یهنی هرکس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.

اگر گفتید چـــــرا؟! به چند دلیل:

1. چون که تا انسان شناخت درستی از امام زمان (ع)  خود نداشته باشد نمی تواند وی را الگوی و آینه خود قرار دهد و از او تبعیت کند.

2. چون شناخت امام زمان اساس انتظار است. زیرا بدون شناخت، در واقع شما نمی دانید که منتظر چه کسی هستید. این حالت کمی خنده دار است، آیا شما منتظر کسی هستید که فقط نامش م ح م د و لقبش مهدی است. خیر شما منتظر کسی هستید که شما را از مخمصه آخرالزمان و ظلم و فساد و جور آن نجات می دهد. شما منتظر نواده محمد (ص) هستید تا انقلابی جدید به پا کند، انقلابی پایدار. پس برای رسیدن به این هدف بزرگ و الهی باید او و هدفش را بشناسیم و برای رسیدن به این هدف او را یاری کنید. (یاری به امام زمان)

3. شناخت ظاهر و صورت امام زمان نیز بسیار مهم است زیرا با شناخت صفات ظاهری ایشان دیگر گول مهدی های قلابی و مدعیان دروغین را نخواهید خورد. همانطور که چند سال پیش نیز شخصی خود را امام زمان معرفی کرد اما به محض آنکه غربی ها آنرا دیدند قلابی و توزرد بودن آنرا تشخیص دادند. ( سازمان CIA درباره امام زمان پرونده ای کامل تشکیل داده اند و تنها اطلاعاتی که کم دارند، خانه و تاریخ ظهور ایشان است. تابه قول خودشان انقلاب تروریستی ایشان را در نطفه خفه کنند. اما زهی ... .)

4. چون با وجود اهل بیت است که خداوند شناخته می شود و پرستیده می شود و بدون آنها خداوند پرستیده نمی شد زیرا همه گمراه می شدند، همانطور که امام صادق (ع) چنین می فرمایند. پس باید آنها را شناخت تا خدا را شناخت.

5. چون انتظار صاحب الامر بهترین عبادت است و از طرفی انتظار بدون شناخت اصلاً مفهومی ندارد.

شناخت امام زمان فظائل و مزایای بسیار زیادی دارد از جمله اینکه:

امام محمد باقر (ع) می فرمایند: «از میان شما هرکس که این امر(امام زمان) را بشناسد و در انتظار آن باشد به منزله جهاد در راه خداست.»

در کتاب مکیال المکارم نیز آمده: امام باقر (ع) می فرمایند: «هرکس در حالی که امامی نداشته باشد بمیرد مثل مردن جاهلیت است و هرکس امامش را بشناسد و بمیرد از بابت عدم ظهور وی هیچ ضرری به ایشان نمی رسد [زیرا] مانند کسی است که در خیمه قائم با آن حضرت باشد.»

امام علی (ع) می فرمایند: «ائمه دین از طرف خداوند تدبیر کنندگان امور مردم و کارگذاران آگاه بندگان اند. کسی به بهشت نمی رود جز آنکس که آنها را  شناخته باشد و کسی در جهنم سرنگون نمی شود جز  آنکس که منکر آنان شود و امام دین هم وی را نپذیرند.»

امام باقر (ع) می فرمایند: «راه رضایت خداوند اطاعت از امام است بعد از شناخت او.» پس باید امام زمان خود را شناخت و براساس شناخت خود از وی پیروی کنیم، و حقی که نسبت به ایشان دارم را اداء کنیم تا انشاء الله به زودی از یاران با وفای ایشان خواهیم بود.

امام حسن عسکری (ع) د رمعرفی فرزندش امام زمان (ع) می فرمایند: فرزندم امام و حجت الله پس از من است هرکس بمیرد و او را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده.

امام موسی کاظم نیز می فرمایند: هرکه امام زمانش را به شخص و صفاتش نشناسد به جمع کتاب های خداوند کافر است.

در این زمینه احادیث زیادی وجود دارد که من برای اختصار فقط به برخی از آنها اشاره کردم. حال برای اینکه بدانیم واقعاً امام زمان (ع) کیست اینجا را کلیک کلیک یا اگر می خواهید با چهره و صفات ظاهری ایشان آشنا شوید اینجا را کلیک کنید.


|لينك مطلب| نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 15:24 توسط پارسا |

جزيره خضرا افسانه يا واقعيت؟

قبل از اینکه شما این مطلب رو بخونید باید بدونید که اصلاً جزیره خضراء چی هست برای اینکه اطلاعات مفصلی در این زمینه بدست آورید، به اینجا مراجعه کنید. اما در اینجا به طور کاملاً خلاصه مطالبی را به عرض شما می رسانم و می روم سر اصل مطلب.

مختصری بر این جزیره:

روایت این جزیره، که گفته می شود امام زمان و همسر و فرزندان و نزدیکانش در آن سکونت از یک طلبه ناشناس عراقی ذکر شده که همراه استادش

اماکن مختلف سفر می کنند تا اینکه او از استادش جدا می شود و به دنبال جزیره خضراء به راه می افتد و در اسپانیا به مردی بر می خورد که او را سوار کشتی خود می کند و پس از چند ماه به جزیره خضراء می رسد که مانند بهشت زیبا است و در آن امام زمان را ملاقات می کند و... .

این روایت در میان شیعیان روایتی پر التهاب و اختلاف است و خیلی ها کاملاً به آن معتقدند و از آن طرفداری می کنند و برعکسش هم صدق می کند یعنی اینکه خیلی ها با آن مخالف اند و آن را جعلی و فقط یک داستان رومانتیک غیر واقعی به حساب می آورند. در ادامه این مطلب به ذکر عقاید و ادله هر دو این گروه می پردازم تا شما دوستان عزیز بتوانید بی طرفانه و با قضاوت خود تصمیم بگیرید که این داستان را باور کنید یا خیر.

جزیره خضراء همان مثلث برمودا است.

معمولاً کسانی که به جزیره خضراء معتقدند اصرار دارند که مثلث برمودا را همان جزیره خضراء معرفی کنند.  یکی از کسانی که از این مدعا دفاع کرده آقای ناجی نجار است او کتابی هم در این باره نوشته که چکیده آن را در ذیل ذکر می کنیم.

موقعیت جغرافیائی مثلث برمودا:

«در غربی ترین نقطه اقیانوس اطلس منطقه اسرارآمیز و اعجاب انگیزی هست که مدت درازی توجه خبرگزاری ها و رسانه های گروهی جهان را به خود جلب کرد و اخبار پرشور و هیجان آن مدتی تیتر اصلی روزنامه های علمی جهان بود.

حوادثی که در این منطقه از اقیانوس اطلس برای کشتی ها و هواپیماها روی داده است به قدری جالب و شنیدنی است که ممکن است شنونده آن را افسانه بپندارد، زیرا هرگز چنین رویدادهایی در دیگر نقطه جهان اتفاق نیفتاده است. این منطقه در زبان علمی جهان به مثلث برمودا شهرت یافته است.»

دانشمندان از حوادث بی شماری که در این جزیره اسرار آمیز رخ داده در سرگردانی مانده اند. حوادثی شگفت انگیز و غیر قابل توجیه زیادی دراین مثلث رخ داده است که چند تا از آنها را در زیر ذکر می کنم:

حوادث مثلث برمودا:

1. سرگردانی در زمان:

«چند سال پیش یک فروند هواپیمای شرکت «national airlines» با 127 سرنشین به فرودگاه میامی «فلوریدا» از سمت شمال شرقی نزدیک شد و محل فرود آمدان آن از طرف مسئولین فرودگاه تعیین گردید، ولی ناگهان هواپیما از دیدگاه برج نگهبانی ناپدید شد و پس از سپری شدن ده دقیقه یکبار دیگر ناگهان هواپیما بر فراز فرودگاه ظاهر شد و به شکل عادی فرود آمد، ولی سرنشینان هواپیما از وحشتی که بر فرودگاه حاکم بود دچار شگفتی شدند، به خصوص وقتی که متوجه شدند که ساعت همه سرنشینان هواپیما ده دقیقه عقب تر از ساعت فرودگاه است! جالب تر این که خلبان و دیگر سرویس هدایت کننده هواپیما، بیست دقیقه پیش از فرود، ساعت های خود را با ساعت فرودگاه تنظیم کرده بودند.

مسئول برج کنترل فرودگاه به خلبان هواپیما گفت: بسیار جای شگفتی است که شما ده دقیقه در آسمان فرودگاه ناپدید بودید!»

2. سرگذشتی عجیب:.

«این داستان یکی از پیچیده ترین حوادث مثلث برمودا است. در این حادثه نزدیک بود که هواپیمایی به سرنوشت مرگ باری دچار شود که در آخرین لحظات سقوط مورد عفو قرار گرفت. سرنشینان این هواپیما از چند قدمی مرگ برگشتند و چیزی نمانده بود که در کام حوادث فرو بروند و به قربانیان مثلث برمودا بپیوندند.

هواپیما به جزایر پاناما نزدیک می شود، و جزیره های پاناما در زیر بالهای هواپیما خودنمائی می کید، که ناگهان حادثه ای روی داد!

نخست هواپیما تکان مختصری خورد و سپس اوج گرفت و در نهایت اوج خود، فرفره وار به دور خود چرخید و سپس راه افتاد. سرنشینان هواپیما به شدت احساس وحشت کردند، زمنی و زمان در دیده هایشان تیره و تار شد. و در حالی که دو دستی یه صندلی های خود چنگ زدند از یکدیگر سم پرسیدند: چه شده؟

گفت و گوهایی که میان مسافران رد و بدل می شد حاکی از ترس و وحشت] تنها[  صرف نبود، بلکه از یک نوع بهت زدگی حکایت می کرد.

آن گاه هواپیما در زیر آسمان صاف و کبود رنگ به پرواز خود ادامه داد و در کابین کاپیتان تمام دستاگاه ها به خوبی کار می کرد و هرگز عقربه ای در برابر او علامت خطر نشان نمی داد. در عین حال باز هم هواپیما به هدایت کاپیتان اهمیتی نمی داد و از فرمانهای او پیروی نمی کرد و تحت فرمان خارجی که اثرش در صفحه هواپیما معلوم نبود به راه خود ادامه می داد! هر لحظه به سطح اقیانوس نزدیک تر می شد.... تا جایی که مسافران از دیچه های هواپیما امواج اقیانوس را در نزدیگی خود مثلث برمودا می دیدند. در لحضاتی که نزدیک بود هواپیما طعمه امواج دریا شود ناگهان معجزه ای شد و هواپیما به طور اعجاز آمیزی نجات یافت و از دویست متری سطح اقیانوس به حال عادی بازگشت و تحت فرمان کاپیتان در آمد.

پژوهش گران پس از تلاش فراوان به این نتیجه رسیدند که این رویداد عجیب و غریب فقط یک عامل داشته، و آن تجاوز به حریم هوایی مثلث برمودا است.»

3. پروژه بولیمود:

دو کشور آمریکا و شوروی در سال 1977تصمیم گرفتند در غالب یک پروژه اشتراکی به نام بولیمود روی اسرار مثلث برمودا تحقیق کنند و راز نهفته آن را کشف کنند، اما پس از اتمام این پروژه به هیچ نتیجه ای نرسیدند.

نظیر همین پروژه نیز در سالهای قبل از آن بین کانادا و آمریکا و انگلیس به اجرا در آمد امام باز هم نتیجه نداشت

آقای ناجی نجار در ادامه کتاب خود می نویسد: « در این جا باید یادآور شوم که ما هرگز نمی توانیم به طور قاطع بگوییم که: مثلث برمودا همان جزیره خضراء است، که آن را جز آفریدگار جهان نمی داند، بلکه فقط می خواهیم بگوییم که میان داستان مثلث برمودا که خبرگذاری ها و رسانه های گروهی خبرش را در جهان منتشر کردند و میان داستان جزیره خضراء که مرحوم « شیخ زین الدین علی بن فاضل مازندرانی در مسافرت خود به اسپانیا و آندلس به سوی آن هدایت شده و او صفاتش را برای ما بازگو کرده است، وجه تشابه فراوان است. »


|لينك مطلب| نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 14:34 توسط پارسا |

منجي در اديان مختلف

انديشه تشكيل جامعه‌اي عاري از ظلم و ستم و تبعيض كه در آن معيارهاي عالي معنوي و انساني يا به عبارتي دموكراسي واقعي حاكم باشد، از ديرباز در ذهن بشر از جايگاه و اهميت خاصي برخوردار بوده است. از زماني كه افلاطون در آراي خويش مدينه فاضله را عنوان مي‌كند، تا قرن‌ها بعد كه اين انديشه به صورت “يوتوپيا” يا شهر آرماني در آثار نويسندگان و فلاسفه تجلي مي‌نمايد، مي‌توان جلوه‌هاي گوناگوني از چنين تفكري را بازيافت.
به عبارتي، مي‌توان به جرأت اذعان داشت بشر از آن هنگام كه ابتدايي‌ترين جوامع را تشكيل داد، همواره در درون خويش آرزومند جامعه‌اي آرماني و به تبع آن شخصيتي بوده كه بتواند چنين جامعه‌اي را تشكيل دهد. اين شخص در حقيقت همان منجي موعود است كه در اديان و فرهنگ‌هاي اقوام و ملل مختلف با تلقي‌ها و نگرش‌هاي گوناگون به صورت‌هاي متنوعي معرفي شده است. در اين نوشتار تلقي‌هاي مختلف انديشه موعود ـ البته به جز آنچه در عقايد اسلامي مطرح است ـ را به اختصار بررسي و تبيين خواهيم كرد.
همان طور كه اشاره شد، منجي موعود و نجات‌بخش نزد اقوام و ملل مختلف با آيين‌ها و فرهنگ‌هاي كاملاً متفاوت، به اشكال و صورت‌های گوناگون و متنوعي مطرح شده است؛ اما جملگي در يك نكته متفق‌القول هستند كه نجات‌بخشي خواهد آمد و آنان را از يوغ بندگي جباران و ستمكاران و حاكمان زورگو می‌رهاند و جامعه‌اي پر از عدل و داد به وجود خواهد آورد. هندوها انتظار دهمين تجلي ويشنو يا كالكي را دارند؛ بودايي‌ها ظهور بوداي پنجم را منتظرند؛ يهوديان به جز مسيح (ماشيح) نجات دهنده‌اي نمي‌شناسند؛ مسيحيان، فارقليط را مي‌طلبند كه عيسي مسيح مژده آمدنش را داده است؛ و بالاخره مسلمانان قائل به ظهور حضرت مهدي(ع) هستند.
البته چنين انديشه‌اي مختص مكاتب و اديان مذكور نيست، بلكه چنين رواياتي در اشكال مختلف، از قصص مذهبي گرفته تا اساطير و افسانه‌ها، در ميان همه اقوام متمدن و غيرمتمدن جهان و حتي قبايل بدوي وجود داشته و دارد. مثلاً ژرمن‌ها معتقد بودند كه فاتحي از طوايف آنان قيام می‌کند و نژاد ژرمن را در جهان برتري می‌بخشد. نژاد اسلاو بر اين باورند كه از مشرق زمين، يك نفر برمی‌خيزد و تمام قبايل اسلاو را متحد می‌کند و بر دنيا مسلط می‌گرداند. اهالي يوگسلاوي (صربستان) نيز در سرودهاي حماسي خويش از شخصي به نام “ماركو كراليه ويچ” نام مي‌برند و انتظار ظهور وي را دارند. ساكنان جزاير انگلستان از ديرباز منتظر ظهورد “آرتور” هستند كه در جزيره “آوالون” سكونت دارد. بنابر عقيده ايشان وي روزي ظاهر مي‌شود و نژاد “ساكسون” را در دنيا غالب مي‌گرداند و سيادت جهان، نصيب آنها مي‌گردد.

منجي در دين يهود
در عهد عقيق، كتاب مقدس يهوديان، اشارات مكرري به نجات‌بخش آخر زمان شده است: كسي خواهد آمد تا جهان مطلوبي را كه همه خواستار آنند و سودايش را در سر مي‌پرورانند، از نو بسازد؛ جهاني روشن و عاري از پليدي‌ها كه در آن آدمي به همه آرزوها و اميال پاك انساني برسد و كامياب شود. در زبور داوود كه تحت عنوان مزامير در عهد عتيق آمده، تقريباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجي و آخرالزمان، و نويد پيروزي صالحان بر شريران، و بالاخره تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب گونان به ديني واحد و جهان‌شمول موجود است:
و او قوم تو را به عدالت داوري خواهد کرد و مساكين ترا به انصاف. آن گاه كوه‌ها براي قوم، سلامتي را بار خواهند آورد، وتل‌ها نيز در عدالت، مساكين قوم را دادرسي خواهد كرد، و فرزندان فقير را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت…، در زمان او، صالحان خواهند شكفت و وفور سلامتي خواهد بود، مادامي كه ماه نيست نگردد. و او حكمفرماني خواهد كرد از دريا تا دريا، و از نهر تا اقصاي جهان. به حضور وي، صحرانشينان گردن خواهند نهاد و دشمنان او خاك را خواهند ليسيد… جميع سلاطين او را تعظيم خواهند كرد و جميع امت‌ها را بندگي خواهند نمود… بر مسكين و فقير كرم خواهد فرمود، و جان‌هاي مساكين را نجات خواهد بخشيد… نام او تا ابدالاباد باقي خواهد ماند؛ اسم او پيش آفتاب دوام خواهد كرد؛ آدميان در او براي يكديگر بركت خواهند خواست، و جميع امت‌هاي زمين او را خوشحال خواهند خواند.
يهوديان معتقدند نجات دهنده آخرالزمان، مسيح (ماشيح) به معناي مسح شده خداوند است كه جهان مطلوب و درخشان آينده را مي‌سازد. اكثر انديشمندان يهود بر اين باورند كه ظهور مسيح و فعاليت او براي بهبود وضع جهان و برقراري صلح و آرامش ميان همه اقوام و تأمين خواست‌ها و نيازهاي بشري، بخشي از نقشه‌هاي خداوند در آغاز آفرينش بوده است. بر اساس همين عقيده، لزوم وجود نجات‌بخش كه كسي جز مسيح نيست، پيش از آفرينش كائنات به ذهن خداوند خطور كرده است.
به اعتقاد همه يهوديان، نجات‌دهنده (مسيح) انساني است همانند ديگران، اما برخوردار از جلوه و جبروت خدايي. او جهان را با نور خويش كه جلوه‌اي از نور خداست، روشن خواهد كرد. برخي ماشيح را همان داوود مي‌دانند (هوشع 5:3) برخي ديگر، او را از خانواده داوود مي‌شمارند. (مزامير 49:18-50) گروهي نيز مي‌گويند خداوند در پايان جهان، داوود ديگري را براي نجات مردم مي‌فرستد. (ارمياه، 9:30)
در اين زمينه، انديشمندان آراي متفاوتي اظهار كرده‌اند كه گاه، يكديگر را نقض مي‌كنند؛ اما آنچه روشن است اين است كه مسيح از خاندان داوود است كه در پايان جهان براي نوساختن جهان و نجات بشر ظهور خواهد كرد.

منجي در مسيحيت
بنا بر اعتقاد مسيحيان نجات‌دهنده، فارقليط به معناي تسلي دهنده و شفيع و مددكار است؛ اما در عهد جديد، مراد از آخرين نجات‌دهنده همان عيسي مسيح است كه بار ديگر زنده خواهد شد و جهان سراسر فساد و تباهي را نجات خواهد داد:
درباره قيامت مسيح پيش ديده گفت كه: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبيند. پس همان عيسي را خدا برخيزاند و همه ما شاهد بر آن هستيم.
همچنين مسيح نيز چون يك بار قرباني شد تا گناهان بسياري را رفع نمايد، بار ديگر بدون گناه براي كساني كه منتظر اویند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات.
البته ذكر اين نكته مهم در اين جا الزامي است كه در عهد جديد به جز عيسي مسيح، به موعود نجات‌بخش ديگري نيز اشاره شده است كه عيسي مسيح، وعده آمدنش را مي‌دهد. وي “تسلي دهنده” ديگري است كه مسيح از خدا (پدر) براي امتش درخواست مي‌كند و خدا او را اعطا مي‌كند تا هميشه با ايشان باشد. جهان او را نمي‌بيند، ولي آنان كه به مسيح ايمان دارند، وي را باز مي‌شناسند:
و من از پدر سئوال مي‌كنم و تسلي دهنده‌اي ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما باشد؛ يعني روح راستي كه جهان نمي‌تواند او را قبول كند، زيرا كه او را نمي‌بيند و نمي‌شناسد؛ اما شما او را مي‌شناسيد، زيرا كه با شما مي‌ماند و در شما خواهد بود.
او آن مسيحايي نيست كه امت موسي و يهوديان انتظارش را داشته و دارند. او بعد از عيسي مسيح و پس از رفتن وي خواهد آمد. او هدايت‌گر به همه راستي‌هاست و جهان را به عدالت و داوري ملزم خواهد کرد. از خود چيزي نمي‌گويد، بلكه از مسيح خبر مي‌دهد و او را از خدا (پدر):
و من به شما راست مي‌گويم كه رفتن من براي شما مفيد است؛ زيرا اگر نروم، تسلي دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم، او را نزد شما مي‌فرستم. و چون او آيد جهان را بر عدالت و داوري ملزم خواهد نمود… وليكن چون او، يعني روح راستي، آيد، شما را به جميع راستي هدايت خواهد كرد؛ زيرا كه او از خود تكلم نمي‌كند، بلكه به آنچه شنيده است، سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد؛ زيرا آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد.

موعود در آيين هندو
در آيين هندو، نجات‌بخشی موسوم به كالكي در پايان آخرين دوره زماني از ادوار چهارگانه جهاني، يعني كالي يوگه ظهور خواهد كرد. بنا بر تفكر هندويي، جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشكيل شده است. در چهارمين دوره، يعني عصر كالي، فساد و تباهي سراسر جهان را فرامي‌گيرد. زندگاني اجتماعي و معنوي به نازل‌ترين حد خود نزول مي‌كند و موجبات زوال نهايي را فراهم مي‌سازد.
در اين عصر (كالي يوگه يا دوره انحطاط) كه بنا بر باورهاي هندويي از نيمه شب بين 17 و18 ماه فوريه سال 3102 قبل از ميلاد مسيح شروع شده، و ما اكنون در آن به سر مي‌بريم، فقط به يك چهارم درمه (دين يا نظم كيهاني) عمل مي‌شود و سه چهارمش به فراموشي سپرده شده است. مردمان اين دوره گناهكار، ستيزه‌جو و چون گدايان، بداقبال و سزاوار اقبالي نيستند.
چيزهاي بي‌ارزش را ارج مي‌نهند، آزمندانه مي‌خورند و در شهرهايي زندگي مي‌كنند كه پر از دزدان است.
در پايان چنين دوران سياهي، آخرين و دهمين تجلي (اوتاره) “ويشنو” موسوم به كالكي، سوار بر اسبي سفيد و به هيئت انسان ظهور خواهد كرد. وي سراسر جهان را سواره و با شمشيري آخته و رخشان در مي‌نوردد تا بدي و فساد را نابود كند. با نابود كردن جهان، شرايط براي آفرينشي نو مهيا مي‌شود تا در مهايوگاي آتي، ديگر بار عدالت و فضيلت ارزش يابند.
موعود در آيين بودا
در آيين بودا، انديشه منجي موعود با مفهوم “ميتريه” ـ واژه‌اي سنسكريت به معنای مهربان ـ تبيين مي‌شود. در الهيات بودايي، او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودايان زميني مي‌دانند كه هنوز نيامده است، اما خواهد آمد تا همه انسان‌ها را نجات دهد. در نمادنگاري بودايي، او را به هيئت مردي نشسته كه آماده برخاستن است، نمايش مي‌دهند تا نمادي باشد از آمادگي وي براي قيام!
روايات بودايي درباره شخصيت و چگونگي ظهور آخرين بودا يا منجي موعود، يعني كسي كه خواهد آمد تا همگان را مژده رهايي دهد و آنها را از چرخه آهنين رجعت‌هاي مداوم به عالم نجات دهد، همداستان نيستند. در سنت مهايانه كه يكي از دو سنت يا مذهب اصلي بودايي است، توجه بيشتري به شخصيت ميتريه شده است. در روايات مهايانه‌اي، شاكيه موني ـ كه همان “گتمه” بوداي مشهور است ـ چهارمين بودا و ميتريه كه پس از او خواهد آمد، به عنوان بوداي پنجم معرفي شده است. در حالي كه در برخي روايات بودايي، گتمه بوداي هفتم است و بوداسف در آينده و به عنوان آخرين بودا ظهور خواهد كرد.
درباره زندگي و سرنوشت مقدر ميتريه نيز به عنوان آخرين بودا اختلاف وجود دارد. در “كانون پالي” (منبع اصلي اطلاعات ما از آيين بوداي اوليه) اهميت چنداني به وي نداده‌اند و تنها در يك سوره (سوره چكه وتي سيهه ناده) از اين مجموعه نام او را برده‌اند.
اما از آثار غير كانوني (غير مقدس) دو اثر به اين آموزه اختصاص يافته است.

منجي در دين زرتشت

برخلاف ديگر اديان كه معمولاً منتظر يك موعود نجات‌بخش‌ هستند، زرتشتيان منتظر سه موعودند كه هر يك از آنها به فاصله هزار سال از ديگري ظهور خواهد كرد.
قبل از پرداختن به مسئله سه موعود، اشاره‌اي گذرا به بحث ادوار جهاني يا سال كيهاني در آيين زرتشت می‌کنيم كه ظهور اين موعودهاي سه‌گانه در چنين چارچوبي جاي داده شده است. البته بايد يادآور شويم كه متن‌هاي زرتشتي درباره اين كه سال كيهاني از چند هزاره تشكيل مي‌شود، هم‌سخن نيستند.
پاره‌اي مي‌گويند از نه هزاره و برخي اين دوره جهاني را به مناسبت دوازده برج سال طبيعي و دوازده نشان منطقه‌البروج متشكل از دوازده هزاره مي‌دانند. قرائني نيز حكايت مي‌كند رقم اصلي شش هزار سال بوده و بتدريج به نه هزار سال و دوازده هزار سال افزايش يافته است.
در سه هزاره اول اهورا مزدا عالم فروهر، يعني عالم روحاني را بيافريد كه عصر مينوي جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روي صور عالم روحاني جهان جسماني خلقت يافت. در اين دوره امور جهان و زندگي مردمان فارغ از گزند و آسيب بود و به همين جهت، عصر طلايي تاريخ ديني مزديسنان ناميده مي‌شود. سه هزاره سوم دوران شهرياري شهرياران و خلقت بشر و طغيان و تسلط اهريمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ هنگامي كه بنا بر سنت دوران واپسين از چهار دوره عمر جهان بود.
به موجب روايات زرتشتي و بنا به يشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد مي‌شود که با نام عمومی سوشيانس خوانده مي‌شوند. اين نام به خصوص براي تعيين آخرين موعود تخصيص يافته و او آخرين مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. كلمه سوشيانس كه از ريشه سو(
Sav Su) به معني سود و سودمند است، در اوستا به شکل سئوشيانت آمده و در پهلوي به اشكال گوناگوني چون: سوشيانت، سوشانس، سوسيوش، و سيوسوش آمده است. در فروردين يشت، بند 129 در معني سوشيانت چنين آمده است: او را از اين جهت سوشيانت خوانند كه او به جهان مادي سود خواهد بخشيد.
اين كلمه چندين بار در گاتاها براي شخص زرتشت به كار رفته و پيامبر خود را سوشيانت خوانده؛ يعني كسي كه از وجودش سود و نفع برمي‌خيزد و سود رساننده است. (يسنا، 11:45، 9:48، 2:53) همچنين چند بار ديگر در سرودها، اين واژه‌ به صورت جمع آمده و زرتشت، خود و يارانش را سود رسانندگان معرفي كرده است. (يسنا، 13:34، 3:46، 12:48) در ساير قسمت‌هاي اوستا نيز غالباً سوشيانس‌ها به صورت جمع آمده و منظور از آنها، پيشوايان و جانشينان زرتشت است كه در تبليغ دين كوشا هستند و مردم را به راه راست هدايت مي‌كنند. در يسنا (5:24) از سوشيانس‌ها با عنوان نوكنندگان جهان و مرداني كه هنوز متولد نشده‌اند، ياد مي‌شود:
ستايش و نيايش و خشنودي و آفرين با فروهرهاي همه پاكان؛ آن پاكاني كه مرده‌اند و آن پاكاني كه زنده‌اند و آن مرداني كه هنوز زاييده نشده، سوشيانت‌هاي نوكننده هستند.
اما عمده مطالب درباره سوشيانس‌ها در يشت‌هاي سيزدهم و بويژه نوزدهم آمده است. در يشت 19، بند 88 به بعد، درباره ظهور سوشيانس در آخرالزمان و نو شدن گيتي و سپري شدن جهان چنين آمده است:
فر كياني نيرومند مزدا آفريده را ما مي‌ستاييم؛ (آن فر) بسيار ستوده زبردست، پرهيزگار، كارگر چست را كه برتر از ساير آفريدگان است؛ كه به سوشيانت پيروزمند و به ساير دوستانش تعلق خواهد داشت. در هنگامي كه گيتي را نو سازد؛ (يك گيتي) پير نشدني، نمردني، نگنديدي، نپوشيدني، جاودان بالنده و كامروا. در آن هنگامي كه مردگان دگر باره برخيزند و به زندگان بي‌مرگي روي كند. پس آن گاه او (سوشيانت) به در آيد و جهان را به آرزوي خود تازه كند.
پس جهاني كه فرمانبردار راستي است، فناناپذير گردد. دروغ دگر باره به همان جايي رانده شود كه از آن جا براي آسيب رساندن به راستي‌پرستان و نژاد و هستي وي آمده بود. تباهكار نابود خواهد گرديد؛ فريفتار رانده خواهد شد.
بر اساس روايات پهلوي، نطفه زرتشت در درياچه هامون، [كيانسيه يا كسه اُيه] قرار دارد. در آخرين هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشيزه از اين نطفه بارور مي‌شوند و سه موعود مزديسنان را مي‌زايند.
در يشت سيزدهم، بندهاي 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعاً از نه پارسا – كه شش تن از آن‌ها ياران سوشيانس و سه تن ديگر موعودهاي آينده‌اند- ياد شده و فر وشي‌شان ستوده شده است. اين سه تن در اصل همان سه پسر آينده زرتشت يا موعودهاي نجات‌بخش هستند كه در هزاره آخر عمر جهان به فاصله هزار سال از یکديگر ظهور خواهند كرد. اين سه تن عبارتند از:
1.اوخشيت ارته، يعني پروراننده قانون مقدس (نيرو دهنده و روا كننده قانون دين و داد زرتشت). امروزه اين نام را اوشيدر يا هوشيدر گويند، و در كتب پهلوي به صورت خوشيتدر يا اوشيتر آمده است. گاه كلمه بامي را به آن افزوده، هوشيدر بامي مي‌گويند كه به معني هوشيدر درخشان است.
2. اوخشيت نمه، يا اوخشيت نمنگه، يعني پرواننده نماز و نيايش. امروزه آن را اوشيدر ماه يا هوشيدر ماه مي‌گويند، ولي در كتب پهلوي به صورت خورشيتماه و اوشيترماه ضبط شده است.
3. آستوت ارته، يعني كسي كه مظهر و پيكر قانون مقدس است. در خود اوستا نيز به معني لفظي اين كلمه اشاره شده و در بند 129، يشت سيزدهم، مي‌خوانيم:
كسي كه سوشيانت پيروزگر ناميده خواهد شد و استوت ارته ناميده خواهد شد. از اين جهت سوشيانت، براي اين كه او به سراسر جهان مادي سود خواهد بخشيد؛ از اين جهت استوت ارته، براي اين كه او آنچه را جسم و جاني است، پيكر فناناپذير خواهد بخشيد، از براي مقاومت كردن بر ضد دروغ جنس دو پا (بشر)، از براي مقاومت كردن در ستيزه‌اي كه از طرف پاكدينان برانگيخته شده باشد.
و اين استوت ارته همان سوشيانس، يعني سومين و آخرين موعود در آيين مزديسناست. چنان كه اشارت رفت، اين سه برادر از پشت و نطفه زرتشت، پيامبر ايران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ايزد نويوسنگ برگرفت و به فرشته آب (ناهيد) سپرد كه آن را در درياچه كيانسيه (هامون) حفظ كرد.


|لينك مطلب| نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 17:14 توسط پارسا |

دلايل غيبت

بدون شك غیبت آخرین حجت حق، حضرت مهدی علیه‏السلام ، پدیده‏ای است كه به این صورت هرگز در تاریخ اتفاق نیفتاده و طبیعی است كه ذهن جستجوگر انسان، همواره این سؤال را مطرح كند كه چرا چنین رُخدادی به وجود آمده است؟!
پاسخ به این پرسش همانند بسیاری از پرسشهای دیگر، نیازمند استمداد از كلام نورانی معصومان علیهم‏السلام است و از این رو ما نیز با استفاده از بیانات ایشان به برخی حكمتها و علتهای این رویداد مهم اشاره مي‏كنیم. و پیش از آن این نكته را متذكر مي‏شویم كه پنهان زیستی آخرین ذخیره الهی، بطور قطع از اسرار خداوندی است كه پرنده اندیشه و فكر را توان پرواز تا آن قله رفیع نیست و اگر در این راه توفیقی رفیق گردد به یمن انفاس قدسی مقربان درگاه حق، ائمه معصومین علیهم‏السلام است كه‏گاه گوشه‏ای از پرده رازها به كناری زده در حد ظرفیت مخاطب و فهم او، حقایقی را آشكار مي‏سازند.
رسول گرامی اسلام صلي‏الله‏علیه‏و‏آله حقیقت سرّ بودن این امر را اینگونه بیان فرموده است: "یا جابرُ! اِنَّ هذَا الاَمْرَ اَمْرٌ مِنْ اَمرِ اللّه‏ِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّه‏ِ، مَطْوِی عَنْ عِبادِ اللّه‏ِ، فَاِیاكَ وَالشَّكَّ؛ فَاِنَّ الشَّكَّ فِی اللّه‏ِ كُفْرٌ1؛
ای جابر! همانا این امر؛ امری است از امر خداوندی و سرّی است از سرّ خدا كه بر بندگان او پوشیده است. پس برحذر باش كه دچار تردید نشوی. همانا شك در مورد خدا كفر است."
و نیز ششمین مهر فروزان سپهر ولایت، به بیانی دیگر، این حقیقت را تبیین، و مي‏فرماید: "اِنَّ هذَا الاَْمْرَ، اَمْرٌ مِنْ اَمْرِ اللّه‏ِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّه‏ِ وَغَیبٌ مِنْ غَیبِ اللّه‏ِ وَمَتی عَلِمنا أَنَّهُ عَزَّوَجَلَّ حَكیمٌ صَدَقْنا بِاَنَّ اَفْعالَهُ كُلَّها حِكْمَةٌ وَاِنْ كانَ وَجْهُها غَیرُ مُنْكَشَفٍ لَنا2؛ این امر، امری از امر خدا و سرّی از سر خدا و غیبی از غیب خدا است و زمانی كه مي‏دانیم خداوند بزرگ مرتبه حكیم است، تصدیق مي‏كنیم كه همه كارهای او از روی حكمت است گرچه علّت آن كارها بر ما روشن نباشد."

اینك با استفاده از روایات معصومین علیهم‏السلام برخی از دلائل غیبت امام زمان علیه‏السلام را بیان مي‏كنیم.
1. حفظ جان امام زمان علیه‏السلام
اگرچه بیان سرّ بودن غیبت برای انسانهای متعبّد كافی است، ولی گاهی مي‏شد افرادی علاوه بر آن از اسرار غیبت حضرت مهدی علیه‏السلام پرسش مي‏كردند و ائمه نیز علاوه بر در نظر داشتن حكمت اساسی آن، به پاره‏ای از علتهای دیگر نیز اشاره مي‏كردند. یكی از این موارد؛ حفظ جان حضرت مهدی علیه‏السلام به وسیله زندگانی مخفیانه است و خداوند به وسیله پنهان ساختن آن حضرت، ایشان را از شر دشمنان حفظ كرد. امام ششم در روایتی كوتاه، به این مسئله اشاره كرده، فرمودند: "اِنَّ للْقائِمِ غَیبَةً قَبْلَ اَنْ یقُومَ اِنَّهُ یخافُ (وَاَوْمَأَ اِلی بَطْنِهِ یعنی القَتْلَ)3؛ همانا برای قائم قبل از آنكه قیام فرماید غیبتی است؛ چرا كه در هراس است. (و آن حضرت اشاره به شكم خود كرد؛ یعنی بیم كشته شدن دارد)."
البته این نه به آن معناست كه آن حضرت از شهادت و كشته شدن در راه خدا هراس دارد؛ بلكه به این معناست كه چون آخرین ذخیره الهی در زمین است و آن حاكمیت فراگیر و جهانی كه در تمامی ادیان وعده داده شده، تنها به دست او تحقق مي‏یابد؛ بنابراین بر خداوند است كه به هر وسیله ممكن او را تا روز موعود حفاظت نماید و حكمت الهی نیز بر پنهان زیستی او تعلق گرفته است.
و البته همین پنهان زیستی با ویژگیهای خاص خود، در مورد برخی از پیامبران ـ هنگامی كه بر جان خویش بیم داشتند ـ اتفاق افتاده بود كه از جمله آنها مي‏توان به مخفی شدن پیامبر صلي‏الله‏علیه‏و‏آله هنگام هجرت در غار اشاره نمود.
2. امتحان و آزمایش انسانها
یكی دیگر از حكمتهای الهی در غیبت حضرت مهدی علیه‏السلام ، امتحان و آزمایش مردم است و از آنجایی كه این نوع آزمایش به خاطر عدم حضور ظاهری امام، بسیار مشكل و طاقت‏فرساست، در تكامل انسانها نقش بسیار مهمی دارد و با این آزمایش سره از ناسره جدا شده، یاران راستین حق مشخص مي‏شوند. اگرچه عده فراوانی از انسانها از این امتحان بزرگ سرافكنده بیرون خواهند رفت.
پیشوای شیعیان، امام كاظم علیه‏السلام در این‏باره فرموده‏اند: "اِذا فُقِدَ الخامِسُ مِنْ وُلْدِ السّابِعِ فاللّه‏َ فاللّه‏َ فی اَدیانِكُمْ فَاِنَّهُ لا یزیلَنَّكُمْ عنها اَحَدٌ، یا بُنَی اِنَّهُ لابُدَّ لِصاحِبِ هذا الاَْمْرِ مِنْ غَیبَةٍ حَتّی یرجِعَ عَنْ هذا الاَْمْرِ مَنْ كانَ یقُولُ بِهِ اِنَّما هِی مِحْنَةٌ مِنَ اللّه‏ِ ـ عَزَّوجلّ ـ اِمْتَحَنَ بِها خَلْقَهُ4؛ هنگامی كه پنجمین فرزند از امام هفتم ناپدید شود، پس خدا را خدا را (مواظب باشید) در دینتان. شما را احدی از آن دور نسازد. فرزندم! صاحب این امر ناگزیر از غیبتی خواهد بود، تا كسی كه به این امر قائل است از آن بازگردد. همانا آن آزمایشی از جانب خدا است كه خداوند خلق خود را به آن وسیله مي‏آزماید."
پر واضح است كسانی در این امتحان بزرگ سربلند خواهند بود كه دارای مرتبه والایی از ایمان و عمل صالح باشند و كسانی كه در این امور دچار نقصان باشند، بیشتر در معرض لغزش و سقوط هستند."
امام صادق علیه‏السلام تبلور این حقیقت را در ضمن كلامی ارزنده اینگونه بیان فرموده‏اند:
"وَكَذلِكَ القائِمُ فَاِنَّهُ تَمْتَدُّ غَیبَتُهُ لِیصَرَّحَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ وَیصْفو الاْیمانُ مِنَ الْكَدِرِ بِارْتِدادِ كلِّ مَنْ كانَتْ طینَتُهُ خبیثةً منَ الشّیعَةِ الَّذینَ یخْشی عَلَیهِمُ النِّفاقُ5؛
و اینگونه است كه غیبت قائم7 طولانی خواهد بود تا اینكه حق محض آشكار گردد و ایمان از كدورتها [و پیرایه‏های آن] صاف و زلال گردد. و این با بازگشت افرادی است كه دارای طینت ناپاكی هستند ـ از پیروان اهل بیت ـ یعنی همانها كه ترس نفاق بر آنها مي‏رود."
در این روایت، به روشنی مشخص شده كه آزمایش شیعیان در عصر غیبت حتمی خواهد بود.
3. آزادگی از بیعت دیگران
در برخی از روایات آمده است: "آن حضرت با غیبت خود ناچار از بیعت با طاغوتهای زمان نمي‏شود."
امیرمؤمنان علی علیه‏السلام در سخنی ارزشمند و نگاهی پرحسرت و اندوه، پرده از بي‏وفایی مردم برداشته و تنها امامی كه زیر بیعت احدی نخواهد بود را اینگونه معرفی فرموده است: "اِنَّ القائِمَ مِنّا اِذا قامَ لَمْ تَكُنْ لاَِحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ فَلِذلِكَ تُخْفی وِلادَتُهُ وَیغیبُ شَخْصُهُ6؛
همانا قائم از ما اهل بیت، هنگامی كه قیام مي‏كند بیعت احدی بر گردن او نیست و به همین علت است كه ولادتش مخفی نگه داشته مي‏شود و شخص او غایب است."
همین معنا در كلامی از پیشوای دوّم ـ البته با اندوهی افزونتر ـ آن هنگام كه به خاطر مصالح اسلام و مسلمین تن به مصالحه با معاویه داد و وقتی مردم زبان به ملامت حضرتش گشودند، پس از آنكه صلح خود را بهتر از هر آنچه خورشید بر آن مي‏تابد قلمداد نمود، این گونه انعكاس یافت: "اَما عَلِمْتُمْ اَنَّهُ ما مِنّا اَحَدٌ اِلاّ یقَعُ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطاغِیةِ زَمانِهِ اِلاّ الْقائِمُ الَّذی یصَلّی رُوحُ اللّه‏ِ عیسَی بْنُ مَرْیمَ علیه‏السلام خَلْفَهُ فَاِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یخفی وِلادَتَهُ وَ یغیبُ شَخْصَهُ لِئَلاّ یكونَ لاَِحدٍ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ اِذا خَرَجَ7؛
آیا ندانستید كه هیچ یك از ما ائمه نیست مگر اینكه بیعت با ستمگری بر گردن او قرار مي‏گیرد مگر قائم كه عیسی بن مریم پشت سرش نماز مي‏گذارد. پس به درستی كه خداوند تبارك و تعالی ولادتش را مخفی و شخصش را پنهان مي‏سازد تا هنگامی كه قیام مي‏كند بیعت هیچ كس برگردنش نباشد."
این مفهوم در كلامی نورانی از خود امام زمان علیه‏السلام نیز آمده است، در آنجا كه در توقیعی شریف ـ وقتی حضرت مهدی علیه‏السلام به پاسخ برخی پرسشها پرداخته است ـ فرمودند: "وَاَمّا عِلَّةُ الْغِیبَةِ فَاِنَّ اللّه‏َ یقُولُ "یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ اَشْیاءَ اِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ"8 اِنَّهُ لَمْ یكُنْ اَحَدٌ مِنْ آبائی عَلَیهِمُ السَّلامُ اِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطاغِیةِ زَمانِهِ وَاِنّی اَخْرُجُ حینَ أَخْرُجُ وَلا بَیعَةَ لاَِحَدٍ مِنَ الطَّواغیتِ فی عُنُقی9؛ در خصوص علت غیبت [ سؤال كرده بودید]، خداوند [در قرآن كریم[ مي‏فرماید: ای اهل ایمان از چیزهایی سؤال نكنید كه اگر برای شما روشن شود، ناراحت مي‏شوید. بدانید كه هر كدام از پدران من بیعت یكی از طاغوتهای زمان خویش را بر گردن داشتند، ولی من وقتی قیام مي‏كنم بیعت هیچ یك از [گردنكشان و] طاغوتهای زمان را بر گردن ندارم."
شاید استشهاد حضرت به آیه شریفه به این معنا باشد كه شما خودتان علت غیبت بوده‏اید و اگر بدانید با تنها گذاشتن ائمه آنها را به بیعت با گردنكشان ناگزیر ساختید، ناراحت خواهید شد.

كوتاه سخن اینكه:
وجود مقدس امام علیه‏السلام ، لطفی است از طرف خداوند متعال و تصرف او در امور لطفی دیگر. خداوند با وجود امام به لطف خود جامه عمل پوشاند، فردی را كه برای اداره جامعه لازم است آفرید و حجت خود را بر مردم تمام كرد، تا اگر شایسته بودند از وجودش بهره ببرند. از طرفی بسط ید امام علیه‏السلام لطف دیگری است كه به كوشش ما مربوط مي‏شود. تقویت قدرت امام ـ در مواردی ـ در توان ماست؛ بنابراین در این رابطه ما تكالیفی داریم و بي‏شك عدم حضور معصوم و نداشتن امام (غیبت ایشان) ـ حداقل بخشی از آن ـ را باید از چشم خود ببینیم، چرا كه فرموده‏اند: "وُجُودُهُ لُطْفٌ وَتَصَرُّفُهُ لُطْفٌ آخر وَعَدَمُهُ مِنّا."

پاورقیها:
1. شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمة، موسسة النشر الاسلامی، ج1، ص287.
2. همو، علل الشرایع، انتشارات مكتبة الداوری، ج1، ص245.
3. ابوجعفر محمد بن یعقوب كلینی، الكافی، دارالكتب الاسلامیه، ج1، ص340 و با اندك تفاوتی شیخ طوسی، كتاب الغیبة، موسسة المعارف الاسلامیه، ص329 و كمال الدین، ج2، ص342.
4. الكلینی، الكافی، ج1، ص336؛ علل الشرایع:، ج1، ص244؛ شیخ طوسی، كتاب الغیبة، ص166؛ غیبت نعمانی، ص154، ح11؛ كمال الدین، ج2، ص359، ح1.
5. شیخ طوسی، كتاب الغیبة، ص170؛ كمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص355.
6. كمال الدین، ج1، ص303؛ امین الاسلام طبرسی، اعلام الوری، ص426.
7. ابو منصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، نشر مرتضی، ج2، ص289؛ كمال الدین، ج1، ص315.
8. مائده/101.
9. شیخ طوسی، كتاب الغیبة، ص290؛ كمال الدین، ج2، ص483، ح4.


|لينك مطلب| نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 16:30 توسط پارسا |